صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
271
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
متفاوت و مكان آنها از هم دور باشد و هر خويشاوندى ديگرى جز ارتباط با ايمان نزدشان اهميّتى ندارد : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ « 1 » . اين سخن همچنين دربارهء كافران منطبق است و آنها هم به عنصرى واحد و منشأيى يگانه بازمىگردند ، و نسبت و روابط آنها در حقيقت به عنصر نخستين آنها كه از آن آغاز شدهاند ، بازمىگردد ؛ بعيد نيست كه اين همان معناى قبضتين باشد . ( اين به سوى بهشت ، و توجّهى ندارد ؛ و اين به سوى جهنم ، و توجّهى نامفهوم ندارد ) . سلطان محمّد گنابادى در تفسير أرحام - در اوّل سورهء نساء - به صراحت از اين معنا سخن مىگويد : « خداوند انسان را با دو نشئه آفريد و به حسب هر نشئه براى او اصل و فرعى قرار داد و اصول و فروعى ؛ و هر كس كه با او به اصل واحد ختم شوند ، أرحام ناميده است ؛ چون به يك رحم ختم مىشوند . تفاضل بين أرحام جسمانى و أرحام روحانى ، مثل تفاضل بين روح و جسم است ؛ و برترى ارتباط روحانى بر جسمانى ، مثل برترى روح بر جسم است . » در سخنى ديگر مىگويد : « رحم ، رمز قوّه يا كمون است ؛ و تولد هم رمز فعل يا خروج » . و ارحام متعدّدند ؛ ناچار انسان بايد از آنها بگذرد ؛ يعنى در سيرش تا به نهايت خود برسد . نظر او چنين است : « أرحام اختصاص به أرحام جسمانى مادران ندارد ؛ چون نفس حيوانى و بشرى ، أرحام لطيفهء سيّار بشرىاند كه خطاب خداوند متوجّهء آنهاست ، بلكه مواد دور از حبوبات و گوشت و ميوهها كه غذاى انسانها مىگردد و اسيد معده و غذاى هضم شده و خونهاى جارى در رگ و پيوند و خونهاى شبيه به اعضا ، رحمهايىاند براى نطفههايى كه در مرتبهء جنينى قرار دارند . اينها رحمهايى براى نفس حيوانى و بشرى و لطيفهء انسانى و مراتب عالى نفس انسانىاند و همه به نوعى رحمى براى آن قسم برترند . » گويى مراد وى اين است كه اين أرحام در مقام اسباب و علل در خلق و آفرينش هستند و هر علّتى موجب حادثى و معلولى مىگردد . كتابهاى حديث ، به روايت حديثهايى اتفاق نظر دارند كه به رحم مربوط است . از جمله آنچه كه در كافى و در صححين - در كتاب تفسير ، نيكى و اخلاق - با اندك اختلاف ناچيزى
--> ( 1 ) - حجرات ( 49 ) آيهء 10 : در حقيقت مؤمنان با هم برادرند .